تبليغاتX
یک فنجان آرامش داغ برای دلم ! - به یاد مادربزگ و اون سه شنبه شوم!

 


مادربزرگ! یاد روزهایی بخیر که هر هفته به خانه ات می آمدم. مادربزرگ! تو خیلی رنج کشیدی. یاد آن روزها بخیر که می گفتی دستم را بگیر و کمکم کن تا بتوانم راه بیایم. مادربزرگ الان من دست چه کسی را بگیرم و کمک کنم تو که نیستی! چه رنج هایی کشیدی! مادربزرگ! هر هفته یکی، دو بار می آمدیم ملاقاتت و اگر چیزی لازم داشتی برایت تهیه می کردیم. یاد آن روزهای عید نوروز بخیر، اولین روز عید می آمدیم خانه ات، از ما پذیرایی می کردی یادش بخیر، یاد آن روزهای شب چله بخیر! مادربزرگ! یادت می آید روزی در تلویزیون حاجی ها را در فرودگاه نشان می دادند آرزو کردی مکه بروی، من نیز در دلم آرزو کردم ببرمت مکه و آن را در دفترم یادداشت کردم. اما حیف چه زود از میانمان رفتی...
 مادربزرگ! در این شهر به غیر از خدا به غیر از خدا و هزار مرتبه به غیر از خدا فقط تو را داشتیم که رفتی و پر گشودی به آسمان.
 مادربزرگ! در میان نصیحت هایت به من گفتی و یاد دادی چگونه قرآن بخوانم و آن را به من آموختی. مادربزرگ آن لحظه که از این دنیا رفتی شاید من در خواب بودم . در همین احوال بود که تو را حس کردم. انگار داشتی می گفتی: من اینجایم، ببین پایم سالم است... نوه من چرا هر چقدر می خواهم نازت کنم نمی توانم... آه مادربزرگ! تو هم رفتی؟
مادربزرگ تو نعمتی بودی از طرف خداوند که با رفتنت ما از آن کم نصیب شدیم.
 ای کاش در بین مان بودی و در این روزهای محرم عزاداری می کردی. خدا رحمتت کند. همیشه برای همه آدم های این کره خاکی دعا می کردی؛به خصوص برای من که یقین دارم برایت عزیز بودم همیشه دعایت پشت سرم بود می دونم و به واسطه ی همین دلگرمیت به موفقیت هایی که می خواستم رسیدم.مطمئنم که در آن دنیا نیز دعاهایت همراهم خواهد بود.

هنوز وقتی مادربزرگی رو می بینم به مامان نشون می دمو می گم چقد شبیه مادربزرگه مامان می گه یادی از مادربزرگ بکن اون نمی دونه یادت همیشه با منه هرجا که تنها باشم اشک مجال فکر کردن به اون روزا رو  بهم نمیده .

مادربزرگ می دونم قبل از رفتنت رنج کشیدی خیلی زیاد دلم هنوز از اون روزا خونه.حیف که کاری نتونستم برات بکنم جزاینکه همگی شفای تو را از خداوند خواستیم ولی مثل اینکه با رنجی که کشیدی شفای تو در رفتن بود. بالاخره روز سه شنبه 19 شهریور ماه از میانمان رفتی. ای کاش موقع پروازت بالای سرت بودم، اما برایم مقدور نشد. مادربزرگ در زندگی ام تو را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد. تذکرها و نصیحت های دلنشین ات آویزه گوشم است تا آخر عمرم.

 روحت شاد و آزاد باد مادربزرگ عزیز که خیلی زود رفتی، زودتر از آنکه بتوانی کمی راحت و آرام زندگی کنی حتی…

 بالای بلند او برای من همیشه مانند سپیدارهای سربلند همان كوچه بود؛ بلند و استوار و پابرجا. افسوس كه مانند درختان سرو، بلندای بالای مادربزرگ سربه‌زیر شد؛ مانند بیدهای سرفكن، خمیده گشت؛ و همچو بوته‌های گل ناز، بر گستره زمین و  در آغوش زمین خوابید.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 12:4 توسط شیدا |


 
b>