تقدیم به بهترینم... تو بی نهایت شب وقتی نگات می خندید چشمای خیره ی من اندوه تو نمی دید چرا غریبه بودم با غربت نگاهت تصویرمو ندیدم تو چشم بی گناهت کاشکی برای قلبت یه آسمون می ساختم روح بزرگ تو رو چرا نمی شناختم آیینه گریه می کرد وقتی تو رو شکستم ستاره پشت در بود وقتی درا رو بستم تو بودی و سکوت وغروب سرد پاییز باغچه رو زیرو روکرد برگای زرد پاییز حالا من غریبه دنبال تو می گردم با قلب آسمونیت کمک کن تا برگردم... 
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 18:55 توسط شیدا |
خوابيدي بدون لالائي و قصه بگير اسوده بخواب بي درد و غصه ديگه كابوس زمستون نمي بيني توي خواب گلهاي حسرت نمي چيني ديگه خورشيد چهره تو نمي سوزونه جاي سيلي هاي باد روش نمي مونه ديگه بيدار نمي شي با نگروني يا با ترديد كه بري يا كه بموني رفتي و ادمكها رو جا گذاشتي قانون جنگل و زير پا گذاشتي اينجا قهرن سينه ها از مهربوني تو تو جنگل نمي تونستي بموني دل تو بردي با خود به جاي ديگه اونجا كه خدا برات لالائي ميگه ميدونم ميبينمت يه روز دوباره توي دنيايي كه ادمك نداره ...!
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 22:20 توسط شیدا |

حرف اول :
" گاه دلم براي دلم مي سوزد ، كه اينچنين بازيچه دست روزگار شده است و روزگارش برخلاف آرزوهايش مي گذرد . "
قرارمان روز وصال ، ساعت عشق
در آنسوي كهكشان عاشقي ، مقابل كوچه دلدادگي !
اما ؛
راه شيري عشق را گم كرديم .
عشق زنجير شد !
دوست داشتن قفس !
تو ماندي و غم من !
من ماندم و تنهايي تو !
به نيمه راه كه رسيديم ، سر دو راهي ترديد ؛
فاصله آمد ميان مان اتراق كرد .
تو به راه خويش رهسپار و من به راه خويش !
سرنوشت مهتوم عشق ، بر ته نعلبكي روزگارمان ماسيد و
هيچ نشانمان نداد جز سياهي !
نه كاري از تو بر آمد و نه ز دست من !
تو ماندي و طفل سياهپوش خاطره ،
من ماندم و باكره گي انتظار !
چه حسرت دم كرده اي !
چه آرزوهاي ورم كرده اي !
چه خانه اي ! چه كاشانه اي !
چه سقفي و چه آسماني !
خنده ام مي گيرد از اين همه اقبالي كه روي دستم باد كرده است !
آي انسانهاي به ظاهر خوشبخت ، بشنويد :
"من از خدا گله دارم ؛
بخاطر تمام خوشبختي هايي كه از من دريغ كرد . "
ما از عالم و آدم گله دارم ، بشنويد !
من از خودم ، من از بودنم بي او گله دارم !
قرار بود به آرزوهايت برسي ولي فقط سردت مي شود ....
حرف آخر :
" مي گويند : خواستن توانستن است ؛ ما خواستيم اما نتوانستيم ."
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 15:43 توسط شیدا |