سرسبز ترين بهار تقديم تو باد آوازخوش هزار تقديم تو باد
گويند لحظه ايست روييدن عشق آن لحظه هزار بار تقديم تو باد
+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 16:3 توسط شیدا |
تو رفتي وميدانستي ...
كوچه اي هست كه هر روز غروب در انتظار شنيدن گام هاي ِ توست. ودراين كوچه خانه اي ست... تو رفتي وچه پرشتاب گذشتي تو،حتي لحظه اي صميمانه، به در چوبي آن خانه نگاه نكردي اگرچه ميدانستي پشتِ آن درحياطي ست وباغچه اي، تو،رفتي وچه آسان گذشتي توحتي لحظه اي گذارا، اين انديشه به ذهنت خطور نكرد كه گل هايِ باغچه، با اصالت دستان تو روئيدند. تو رفتي وچه سخت گام برداشتي اگرچه مي دانستي، كسي هست در ان خانه.،كه هر روز، گل هايِ اطلسي ورازقي را آب مي دهد تو،رفتي وچه سنگين گذشتي وخاك چقدر زود، جايِ گام هاي تو را محو كرد، هنگام بازي بچه ها در غروب. تو رفتي وآنقدرسريع گذشتي كه حتي اشك هاي عاشقي را كه هر روز غروب، انتظارش را با كوچه قسمت مي كند نديدي ! تو رفتي 


+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 12:25 توسط شیدا |