تبليغاتX
یک فنجان آرامش داغ برای دلم !

مریم پائیزی من... گره اخماتو وا کن

دستاتو بالا بگیر و... واسه فرداها دعا کن

وعده مون هر روز ابری... زیر الماسهای بارون

 چه بهار باشه، چه پائیز، چه تابستون، چه زمستون،

یه روزی میام کنارت... تو رو می برم تا خورشید

یه روز که رفته باشه... از نگات سایه تردید

آسمون آرزو تو... چرا بی ستاره کردی

هرچی که نامه نوشتم... چرا رفتی پاره کردی 

سرنوشت ما همیشه... مثل حالا تلخ و بد نیست

شاید اونجوری که می خوای... کسی عاشقی بلد نیست

گل مریم توی دنیا... همه جا غصه و درده

ولی با عشق و صبوری...  اون که رفته بر می گرده

در اسمون همیشه... رو نیازا بازه مریم

دیر می یام منتظرم باش... راستش این یه رازه مریم

وقتی یاد تو می یفتم... معبد دلم می لرزه

تو کنارمی همیشه... جاتم اینجا سبزه سبزه

توی کوچه رسیدن... می پاشیم آب فراوون

می ذاریم شادی و قرآن... میاریم آینه و شمعدون

می ریزیم گلای یاسو... زیر پاهای تو کم کم

 تو فقط منتظرم باش... نازنینم گل مریم

نیمه گمشده من... بی بهونه مال من باش

من تو فکر تو می مونم... تو توی خیال من باش

قصه پاکی چشمات... موندنی ترین ترانس

لحن نازو مهربونت... یه کتاب عاشقانه س

مریم چشم انتظارم... دیگه نزدیکه رسیدن

نگو تنهام نگو مردم... روی خوش نشون نمی دن

دختر شبهای پائیز... می مونم با تو همیشه

 واسه من هیچکی تو دنیا... مریم خودم نمی شه!

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:18 توسط شیدا |


وقتي که عاشقم شدي پاييز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوري دلت  درست مث دل من
کلي لبش پريده بود همش پره ترک بود
وقتي که عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يکم عاشقي و نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم ديگه مسابقه گذاشتيم
که رو گل کدوممون قايق شاپرک بود؟
تقويم که از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ترديد و هراس و شک بود
ديگه نه از تو خبري بود و نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدک بود
يادم مياد روزي رو که هوا گرفته بود و
اشکاي سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد الک دولک بود
نه باورم نميشه  که تو اينو گفته باشي
کسي که تا ديروز برام تو کل دنيا تک بود
قصه با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
کسي که رو زخماي قلبم مث نمک بود...

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 18:10 توسط شیدا |


خواب بودم يا بيدار ، نمي دانم.
تو ايــستاده بودي.
آنجا. در کنار يک درخت با شکوه قهوه
  و با چشماني به رنگ عميق ترين قسمت اقيانوس مرا مي نگريستي.                                                                                                                                                   
آنقدر درخشيد که نور تمام اتاقــم را پر کرد.
آنگاه نـدايي مرا به خود آورد:
- به دنبال چه هستي ؟
چشمـانم طاقــت ديدن آن همه نور را نــداشت . فرياد زدم :
- در جستجوي حقيقت ....
- حقيقت اولين قرباني عشق است !!
قدمي واپــس مي کشم . مي انـديشم :
" اين خيالها، اين رويــاها از کــجا مي آيــند ؟
آيا زندگـي ام را خـواب مي بينم يا خوابهايم را زندگي مي کنم

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 11:49 توسط شیدا |


حسرت شبهاي خوش را روزگار از  ما  گرفت

 اي خوش آن روزي که ما هم روزگاري داشتيم...

گويي در امتداد جاده زندگي , من بايد بي همسفر راهي شوم !

بي تو موج مي زند بر دلم غمي غريب

آيينه ها دچار فراموشي اند

و نام تو

ورد کوچه ي خاموشي

امشب

تکليف پنجره

بي چشمهاي باز ِ تو روشن نيست!

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 21:21 توسط شیدا |


دیگر ملالی نیست جز نداشتنت ‌٬نخواستنت٬راندنت٬باختنت٬رفتنت٬نماندنت٬

با او و هزاران اوی دیگر بودنت٬بدون مکث پاسخ منفی دادنت.و عشقی نیست٬

جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت. این را برایت نوشته بودم. باز هم مینویسم:

« هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است.»

                                            

                                                                وقتی که اینجا بمونی 

                                         بارون قشنگ و نم نمه

                                           هوای رفتن که کنی

                                                                  مرگ گلای مریمه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 11:24 توسط شیدا |


ناودانها شر شر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است
پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است
و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است "

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:48 توسط شیدا |


ای کاش میتوانستم برای دلم بنویسم، وحرف دلم را فاش بگویم!
و تو ای دل، خوب میدانی که اگر میتوانستم، مینوشتم!
مینوشتم آنچه را دغدغه ی روز و شبت است، آنچه که لحظه لحظه هایت را پر کرده!
و آنچه پس از ماه ها اشک را بر گونه هایت جاری ساخته!
 

ای کاش میتوانستم،
میتوانستم از آنچه بنویسم که در من نَمُرد، فقط یک جمله، فقط یکی!
… یکی برای دلم!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:3 توسط شیدا |


 

آمدی از راه دوری تنگ زیبای بلوری
آمدی دیدی دلم را خسته در کنج صبوری

 

وقت تاریکای جاده با تو یک فانوس آمد
تشنه بودم قطره ای را با تو اقیانوس آمد

 

قصد دل کندن ندارم از تو ای دلکنده از خود
از تو ای برده دلم رو تا شب خوب تولد

 

ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم
غصه معنایی ندارد تا تو میخندی برایم

 

پیش تو از یاد بردم روزهای سختیم را
عشق مدیون تو هستم لحظه ی خوشبختیم را

 

قصد دل کندن ندارم از تو ای دلکنده از خود
از تو ای برده دلم رو تا شب خوب تولد

  

 

تو از متن کدوم رویا رسیدی

که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد

که از رنگ صدات دریا شکفت و

نگاه من پر از رنگین کمون شد

 

تو از خاموشی دلگیر رویا

صدام کردی صدام کردی دوباره

صدام کردی منو از بغض مهتاب

از اندوه گل و اشک ستاره

 

صدام کردی صدام کردی نگو نه

اگرچه خسته و خاموش بودی

تو بودی و صدای تو صدام زد

اگرچه دور وظلمت دوش بودی

 

تو چیزی گفتی و شب جای من شد

من از نور و غزل بیداد شدم باز

تو گیج و ویج از خود گم شدن ها

من از من مردم و پیدا شدم باز

 

از این تک بستر تنهایی عشق

از این رنج سقوط آخر من

صدام کردی که برگردم به پرواز

به اوج حس سبز با تو بودن

 

صدام کردی که تو خاموشی من

یه دامن یاس نورانی بپاشی

برهنه از هراس و تازه از عشق

توی آغوش جان من رها شی

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 16:27 توسط شیدا |


برات مینویسم دوستت دارم

آخه میدونی؟ آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن

 ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست

.گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلبم ساده تره

..ولی من مینویسم....من مینویسم دوستت دارم

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 21:38 توسط شیدا |


 
b>