
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 23:28 توسط ...RoYa ... |
اینجا نمی شود به کسی نزدیک شد ادمها از دور دوست داشتنی ترند !! برای اینکه زندگی کنی باید خودتو گول بزنی ....... برای اینکه خودتو گول بزنی باید بهانه داشته باشی........ برای اینکه بهانه داشته باشی باید بگذری ..... باید!!بگذری ..... آره باید بگذری....از خودت ....از همه ی چیزایی که دوست داری ولی نیست .... از همه ی چیزایی که میبینی و خوب نیست ..از همه ی چیزایی که میشنوی و........ از سنگینی نگاهایی که به بزرگی دردت تسلیت میگن وتو هیچ جوابی براشون نداری.. حتی از ............. وای بر من گر تو ان گم کرده ام باشی !!!! وای نه ...(..) ! ................................................................................ " نیاز عاشقان معشوق را بر ناز می دارد " " تو سر تا پا وفا بودی من تو را بی وفا کردم" 
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 23:34 توسط ...RoYa ... |
تقدیم به بهترینم... تو بی نهایت شب وقتی نگات می خندید چشمای خیره ی من اندوه تو نمی دید چرا غریبه بودم با غربت نگاهت تصویرمو ندیدم تو چشم بی گناهت کاشکی برای قلبت یه آسمون می ساختم روح بزرگ تو رو چرا نمی شناختم آیینه گریه می کرد وقتی تو رو شکستم ستاره پشت در بود وقتی درا رو بستم تو بودی و سکوت وغروب سرد پاییز باغچه رو زیرو روکرد برگای زرد پاییز حالا من غریبه دنبال تو می گردم با قلب آسمونیت کمک کن تا برگردم... 
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 18:55 توسط ...RoYa ... |
خوابيدي بدون لالائي و قصه بگير اسوده بخواب بي درد و غصه ديگه كابوس زمستون نمي بيني توي خواب گلهاي حسرت نمي چيني ديگه خورشيد چهره تو نمي سوزونه جاي سيلي هاي باد روش نمي مونه ديگه بيدار نمي شي با نگروني يا با ترديد كه بري يا كه بموني رفتي و ادمكها رو جا گذاشتي قانون جنگل و زير پا گذاشتي اينجا قهرن سينه ها از مهربوني تو تو جنگل نمي تونستي بموني دل تو بردي با خود به جاي ديگه اونجا كه خدا برات لالائي ميگه ميدونم ميبينمت يه روز دوباره توي دنيايي كه ادمك نداره ...!
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 22:20 توسط ...RoYa ... |

حرف اول :
" گاه دلم براي دلم مي سوزد ، كه اينچنين بازيچه دست روزگار شده است و روزگارش برخلاف آرزوهايش مي گذرد . "
قرارمان روز وصال ، ساعت عشق
در آنسوي كهكشان عاشقي ، مقابل كوچه دلدادگي !
اما ؛
راه شيري عشق را گم كرديم .
عشق زنجير شد !
دوست داشتن قفس !
تو ماندي و غم من !
من ماندم و تنهايي تو !
به نيمه راه كه رسيديم ، سر دو راهي ترديد ؛
فاصله آمد ميان مان اتراق كرد .
تو به راه خويش رهسپار و من به راه خويش !
سرنوشت مهتوم عشق ، بر ته نعلبكي روزگارمان ماسيد و
هيچ نشانمان نداد جز سياهي !
نه كاري از تو بر آمد و نه ز دست من !
تو ماندي و طفل سياهپوش خاطره ،
من ماندم و باكره گي انتظار !
چه حسرت دم كرده اي !
چه آرزوهاي ورم كرده اي !
چه خانه اي ! چه كاشانه اي !
چه سقفي و چه آسماني !
خنده ام مي گيرد از اين همه اقبالي كه روي دستم باد كرده است !
آي انسانهاي به ظاهر خوشبخت ، بشنويد :
"من از خدا گله دارم ؛
بخاطر تمام خوشبختي هايي كه از من دريغ كرد . "
ما از عالم و آدم گله دارم ، بشنويد !
من از خودم ، من از بودنم بي او گله دارم !
قرار بود به آرزوهايت برسي ولي فقط سردت مي شود ....
حرف آخر :
" مي گويند : خواستن توانستن است ؛ ما خواستيم اما نتوانستيم ."
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 15:43 توسط ...RoYa ... |
" بنام خدايي كه همين نزديكي هاست ؛ لاي اين شب بوها ، پشت آن كاج بلند " حرف اول : " بهاي عشق گزاف است ، ايثار مي خواهد ، كه كار هر كسي نيست . " ميان زردينه هاي روزگار پايئزي ، ميان لحظه هاي رو به عدم پيوست تنهايي ، عاشق شدم ! عاشق نور ! واژه هايم همه شعر شد ، لحظه هايم موسيقي و آهنگ شد ! از دلم پود گرفت و از چشمانش تار ! آرزوهايي بافت براي لحظه هايي دور ! من با او ، او با من - اما از هم دور – همچنان در روياي رسيدن به آرزويي كور ! حرف حساب : غروب را كه مي بينم دلم از همه عالم مي گيرد . رنگ سرخش با دل من يك رنگ است . او سرخ مي شود از رفتنش و دل من خون از نديدن روي او ! در اين شبها خدا را صدها بار صدا كردم . اما انگار خدا صدايم را نمي شنود . صداي اين دل بيتاب را نمي شنود . اين كفر نيست باور كن ! من به گفته ي خودش كه گفت : " بخوان مرا تا اجابت كنم تو را " ، آمده ام ! آمده ام تا بگويم : خدايا ! اگر سرنوشت من تنهايي ست ، پس آشنايي براي چيست ؟ من اين سرنوشت را نمي خواهم ! آمدم ، خواندم تو را ... توبه كردم ... خدا خدا كردم و اشك ريختم و حالا منتظرم به وعده اي كه دادي وفا كني ... بياد مطلبي مي افتم كه خدا فرموده به سه دليل دعاي بندگانم را استجابت نمي كنم : 1- به واسطه ي دعاي بر آورده نشده ، بلايي خانمانسوز را از زندگي بنده ام محو مي كنم . 2- به واسطه ي دعاي بر آورده نشده ، خير آن دعا را در آخرت براي او منظور مي كنم . 3- به واسطه ي اين ، دعاي بنده را مستجاب نمي كنم كه باعث غفلت بنده ام پس از رسيدن به مقصود نشود و باعث دوري اش از من نگردد . حالا فكر مي كنم كه ببينم من جزء كدام دسته هستم !؟؟؟ حرف آخر : " اگر سهم من از اين همه ستاره ، فقط يك سوسوي قريب است ، غمي نيست ! همين انتظار رسيدن شب برايم كافي ست . "
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 14:47 توسط ...RoYa ... |
دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوست دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره ...! "شادترين افراد " شادترين افراد، لزوماً بهترين چيزها را ندارند فقط ازآنچه که دارند بهترين استفاده را ميکنند شاخص ترين ويژگي هاي پسراي ايراني!


۱-چشماشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه.
2-تا يه دختر خوشکل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش.
3-چشمك جزو تيك عصبيشونه.
4-اصولا هفته أي 1 بار شكست عشقي مي خورن.
5-اگه يه روز متلك نگن زبونشون ميخ در مياره.
6-دوستت دارم جزو حرفاي روز مرشونه.
7-زبان باز ترين و پاچه خوار ترين موجودات روي زمين.
8-مي خوان دختره فقط ماله خودشون باشه و خودشون ماله همه.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:21 توسط ...RoYa ... |