تبليغاتX
یک فنجان آرامش داغ برای دلم !

یک فنجان آرامش داغ برای دلم !

خدايا ياريم كن اگر چيزي شكستم دل نباشد

HOMEPAGE

E-MAIL

تقدیم به آستان پر مهر تو ای موعود مهربان که در هر لحظه حضورت را تشنه ام

امید در آن روز که مرا هیچ یار و یاوری نیست یاریم فرمایی

آن روز که مردم هیچ خبری از من نبود آیا بود؟ کس مرا ندانست کیستم ؟

از کجا آمده ام به کجا میروم و آمدنم مرگ که بود...

آن روز که رفتم از دست! کسی از من خبری داشت؟شب!!!

مانند پرنده ای زندانی گشته ام از این همه تکرار خسته شده ام

 چقد دلم میخواهد طعم واقعی زندگی را بچشم

چقد دلم میخواهد مثل قدیم عاشق هم بودیم

چقد دلم میخواهد مثل قدیم کلمه ی دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم 

ولی افسوس...

 آن کلمه که مرا به زندگی امیدوار میکرد حال به فراموشی سپرده شد و جایش را تحقر گرفت!  

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 22:38 توسط شیدا |


تولدم مبارک...

 

...................................................................................

 

 ...............................

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 18:50 توسط شیدا |


نامه ای برای تو که مرا نخواستی

 سلام

حال من بد نیست. گفته بودم به جایی می روم تا دیگر دلم هوای تو را نکند. آری غربت دوای درد من بود. پیش از آنکه راهی این سفر دور شوم در دلم تردید داشتم که نکند بروم و تاب نیاورم دوری تو را ، نکند غم غربت سنگین تر از بی مهری تو باشد ، می ترسیدم که در غربت مردمان آزارم کنند و دلم را برنجانند اما این جا هوا بد نیست مردمانش کاری با من ندارند و آزارم نمی کنند این جا همه چیز خوب است و خیال من آسوده از تو ؛ تو خودت نخواستی که من دوستت داشته باشم تو خودت مرا راندی و من دیدم رها کردنت و آسوده شدن از خیال تو بهتر از در خیال تو بودن و آزار دیدن است. گفته بودم خدای من بزرگ است و اگر من هیچ ندارم او مرا تنها نمی گذارد و تو باور نداشتی که من دلشکسته خدایی مهربان دارم که دستم را می گیرد. یادت هست گفتم هر آنچه تو بخواهی مهیا می کنم ، از تو فرصت خواستم ولی تو مرا باور نداشتی تو اصلا مرا دوست هم نمی داشتی. تو دلت با من نبود اما من هنوز گاهی وقتها به تو فکر می کنم و این نامه خود گواه این است. گفتم بنویسم با تو که اگر  باور داشتی کار ما را سرانجام خوبی فرا می رسید اما چه فایده تو دلت هوای چیزهای دیگری داشت و مرا دوست اصلا نمی داشت. تو مرا نپذیرفتی و من چون هنوز هم دوستت می دارم آرزو می کنم تا که آزار نبینی و دلت آزرده از کسی نشود شاید تنها من بدانم که درد آزار کشیدن از دیگران چیست.

آری اینجا همه چیز خوبست به هر چه می خواستم رسیدم و چیزی خاطرم را نمی آزارد و من خوشبختم کاش تو هم بودی و این خوشبختی را با تو قسمت می کردم. این قصه ی تلخی سرنوشت آدمهاست که تا یکی را دوست می داری و سویش می روی او می گریزد گفته بودمت : من تو را دوست می دارم و تو دیگری را و دیگری مرا و ما همه تنهائیم ؛ من هنوز نمی فهمم چرا ؟ خوب شد گفتم و چیزی نماند تا نگفته باشم و دیگر حسرت نگفتن حرفهایم را نمی خورم. من روزگاری کسی را دوست می داشتم اما شرم نگذاشت با او بگویم حدیث دلبستگیم را و او خیلی زود مرا تنها گذاشت و یار دیگری شد و من هنوز حسرت نگفتن حرفهایم را می خورم.   

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 14:42 توسط شیدا |


كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني يود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 12:24 توسط شیدا |


قاصدک غم دارم،
غم آوارگی و دربدری،
غم تنهایی و خونین جگری
قاصدک وای به من همه از خویش مرا می رانند،
همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند
مادر من غم هاست،مهد و گهواره ی من ماتم هاست،
قاصدک دریابم!
روح من عصیان زده و طوفانیست،
آسمان نگهم بارانیست
قاصدک غم دارم،غم به اندازه سنگینی عالم دارم،
غم من صحراهاست،افق تیره او ناپیداست
قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی
و به تنهایی خود در هوس عیسایی،
و به عیسایی خود منتظر معجزه ای _غوغایی
قاصدک حال گریزش دارم،
می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست،
پستی و مستی و بد مستی نیست
می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست
شاید آن نیز فقط یک رویاست

    ***

    دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران میخوانند و عده ای می گویند ،

    آه چه زیبا ، و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند 

    دلمان خوش است به لذت های کوتاه ، به دروغ هایی که از راست بودن قشنگترند ،

    به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود

    با شاخه گلی دل می بندیم ، و با جمله ای دل می کنیم

    دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزدیک 

    دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی

    و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود چقدر راحت لگد می زنیم

    و چه 

    ساده می شکنیم همه چیز را..!

+ نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 11:40 توسط شیدا |


                  

میون خواب و بیداری تو رو می دیدم انگاری

به من گفتی نشو عاشق که عشق داره گرفتاری

گذاشتی سر روی شونم به من گفتی نمی دونم

چگونه می شه عاشق شد تو این دنیای بیزاری

نشو عاشق نباش عاشق نگو حتی دوسم داری

ولی بی عشق چه خواهی کرد

….

 منی که قصه عشقمو با تو زندگی دیدم

هوای قلبمو با تو هوای بندگی دیدم

نپرسیدم نترسیدم منی که عاشقت بودم

چرا گفتی که خواب عشقمو رو سادگی دیدم

چرا عاشق ترین بودم تو رو عاشق نمی دیدم

عجب خواب پشیمونی تو رویای تو می دیدم

که حتی آرزو کردم تو رو هرگز نمی دیدم

 نباش عاشق نشو عاشق…

 ولی بی عشق چه خواهی کرد

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 14:53 توسط شیدا |


امشب همه چيز رو به راه است
همه چيز آرام.....آرام ... باورت مي شود ؟

ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم " با ياد تو "
تو نگرانم نشو !
همه چيز را ياد گرفته ام !

راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم !
ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم ...بي صدا کنم !

تو نگرانم نشو !!
همه چيز را ياد گرفته ام !

ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي !
ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به ياد تو !
ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن...
و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !
همه چيز را ياد گرفته ام !

ياد گرفته ام که بي تو بخندم.....
ياد گرفته ام بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت....!
ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غير تو !

ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم ....
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم !

اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام ...
که چگونه.....!
براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم ....

تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت ...
 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 22:14 توسط شیدا |


گر در همه عالم يکي تو براي من  


                         تو هم بي وفا

                                     پس چه حاصل از اين زيستن ؟

     ... تو ای آرامش عمیق می خواهمت هنوز...

 محض خاطر آن همه دیروز نرو!

کمی تحمل کن

ببین قطره های باران

وقتی از هم جدا میشوند

چه زود میمیرند...

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 0:7 توسط شیدا |


گاهی آنقدر زمخت میشوی
که روزها بگذرد
 یادت میرود
کسی در کنجی
 منتظر یک لبخند تو
 نشسته است
گاهی هم آنقدر نازک میشوی
که حتی اخمی یا شکایتی
 چینی دلت را
ترک می اندازد
باشد ،تو قول بده زمخت نشوی
منهم قول میدهم
چینیت را ترک نیندازم

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 11:9 توسط شیدا |


لالالالا  نخواب سودي نداره همون بهتر که بشماري ستاره

همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصه اش نشه تنها بيداره

لالالالا نخواب باز هم سفر رفت نميدونم به کارون يا خزر رفت

فقط دردم اينه مثل هميشه بدون اطلاع و بي خبر رفت

لالالالا نخواب ميدونه جنگه دست هر کي مي بيني يه تفنگه

يه عمره دور چشماش گشتم اما نفهميدم که اون چشما چه رنگه

لالالالا نخواب زندونه دنيا سر ناسازگاري داره با ما

بشين باز هم دعا کن واسه اون که ما رو اينجا گذاشت تنهاي تنها

لالالالا نخواب اون راه دوره خدا ميدونه که حالش چه جوره

توي خلوت ميگم اينجا کسي نيست خداييش که دلم خيلي صبوره

لالالالا نخواب تيره است چراغم مثل آتشقشان ميمونه داغم

به جون گلدونا کم غصه اي نيست هزار شب شد نيومد باز سراغم

لالالالا نخواب خواب که دوا نيست دل ديوونه داشتن که خطا نيست

ميگن دست از سرش بردار نميشه آخه عاشق شدن که دست ما نيست

لالالالا نخواب تنها ميمونم کمک کن قدر چشماتو بدونم

چرا چشمات پر خشمه عزيزم مگه من مثل اون نامهربونم

لالالالا نخواب ماه و نگاه کن من اسفند و ميارم تو دعا کن

بگو برگرده پيش ما بمونه کتاب حافظ و بردار و وا کن

لالالالا نخواب سرما تو راهه هميشه عمر خوشبختي کوتاهه

ميگن با يه فرشته اونو ديدن دروغه جون دريا اشتباهه

لالالالا نخواب تلخه جدايي کمر خم ميشه زير بي وفايي

تو بيدار باش همه تو خواب نازن براي کي بخونم پس لالايي

لالالالا نخواب تنهايي زرده اگه طولاني شه مثل يه درده

اگه چشم انتظار باشي که هيچي دروغ ميگي به دل که بر ميگرده

لالالالا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پاي نخل وصاله

من و تو هم شب و هم قلب و کشتيم ولي اون چي ؟ چقدر اون بي خياله...

لالالالا نخواب دنيا خسيسه واسه کم آدمي خوب مينويسه

يکي لبهاش تو خوابم غرق خنده است يکي پلکاش تو خوابم خيسه خيسه

لالالالا نخواب عاشق يه سيبه هميشه سرخ و تب دار و غريبه

تا اون بالاست رسيده است اما تنهاست پايينم که بيفته بي نصيبه

لالالالا نخواب اينجا سياهي پره اما تو تنگ قصه ماهي

اوني که ما ها رو بيدار نگه داشت الهي خواب باشه حالا الهي

لالالالا نخواب تا اون بخوابه بشين اینقدر تا که خورشيد بتابه

زموني که يقين کردم بيدار شد بخواب با ياد عکسي که تو  قابه

لالالالا بخواب بيداره حالا  ديگه بايد بخوابي پس لالالا

 بخواب ديگه تو ميتوني بخوابي ببين خورشيد اومد بالاي بالا

لالالالا اين هم بود سرنوشتم اين از امروزم و اين از گذشتم

نميخوابم تا تو برگردي يک روز منم خواب و واسه اون روز گذاشتم

نميخوابم تا تو برگردي يک روز

منم خواب و واسه اون روز گذاشتم

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 1:32 توسط شیدا |


مریم پائیزی من... گره اخماتو وا کن

دستاتو بالا بگیر و... واسه فرداها دعا کن

وعده مون هر روز ابری... زیر الماسهای بارون

 چه بهار باشه، چه پائیز، چه تابستون، چه زمستون،

یه روزی میام کنارت... تو رو می برم تا خورشید

یه روز که رفته باشه... از نگات سایه تردید

آسمون آرزو تو... چرا بی ستاره کردی

هرچی که نامه نوشتم... چرا رفتی پاره کردی 

سرنوشت ما همیشه... مثل حالا تلخ و بد نیست

شاید اونجوری که می خوای... کسی عاشقی بلد نیست

گل مریم توی دنیا... همه جا غصه و درده

ولی با عشق و صبوری...  اون که رفته بر می گرده

در اسمون همیشه... رو نیازا بازه مریم

دیر می یام منتظرم باش... راستش این یه رازه مریم

وقتی یاد تو می یفتم... معبد دلم می لرزه

تو کنارمی همیشه... جاتم اینجا سبزه سبزه

توی کوچه رسیدن... می پاشیم آب فراوون

می ذاریم شادی و قرآن... میاریم آینه و شمعدون

می ریزیم گلای یاسو... زیر پاهای تو کم کم

 تو فقط منتظرم باش... نازنینم گل مریم

نیمه گمشده من... بی بهونه مال من باش

من تو فکر تو می مونم... تو توی خیال من باش

قصه پاکی چشمات... موندنی ترین ترانس

لحن نازو مهربونت... یه کتاب عاشقانه س

مریم چشم انتظارم... دیگه نزدیکه رسیدن

نگو تنهام نگو مردم... روی خوش نشون نمی دن

دختر شبهای پائیز... می مونم با تو همیشه

 واسه من هیچکی تو دنیا... مریم خودم نمی شه!

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:18 توسط شیدا |


وقتي که عاشقم شدي پاييز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوري دلت  درست مث دل من
کلي لبش پريده بود همش پره ترک بود
وقتي که عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يکم عاشقي و نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم ديگه مسابقه گذاشتيم
که رو گل کدوممون قايق شاپرک بود؟
تقويم که از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ترديد و هراس و شک بود
ديگه نه از تو خبري بود و نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدک بود
يادم مياد روزي رو که هوا گرفته بود و
اشکاي سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد الک دولک بود
نه باورم نميشه  که تو اينو گفته باشي
کسي که تا ديروز برام تو کل دنيا تک بود
قصه با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
کسي که رو زخماي قلبم مث نمک بود...

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 18:10 توسط شیدا |


خواب بودم يا بيدار ، نمي دانم.
تو ايــستاده بودي.
آنجا. در کنار يک درخت با شکوه قهوه
  و با چشماني به رنگ عميق ترين قسمت اقيانوس مرا مي نگريستي.                                                                                                                                                   
آنقدر درخشيد که نور تمام اتاقــم را پر کرد.
آنگاه نـدايي مرا به خود آورد:
- به دنبال چه هستي ؟
چشمـانم طاقــت ديدن آن همه نور را نــداشت . فرياد زدم :
- در جستجوي حقيقت ....
- حقيقت اولين قرباني عشق است !!
قدمي واپــس مي کشم . مي انـديشم :
" اين خيالها، اين رويــاها از کــجا مي آيــند ؟
آيا زندگـي ام را خـواب مي بينم يا خوابهايم را زندگي مي کنم

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 11:49 توسط شیدا |


حسرت شبهاي خوش را روزگار از  ما  گرفت

 اي خوش آن روزي که ما هم روزگاري داشتيم...

گويي در امتداد جاده زندگي , من بايد بي همسفر راهي شوم !

بي تو موج مي زند بر دلم غمي غريب

آيينه ها دچار فراموشي اند

و نام تو

ورد کوچه ي خاموشي

امشب

تکليف پنجره

بي چشمهاي باز ِ تو روشن نيست!

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 21:21 توسط شیدا |


دیگر ملالی نیست جز نداشتنت ‌٬نخواستنت٬راندنت٬باختنت٬رفتنت٬نماندنت٬

با او و هزاران اوی دیگر بودنت٬بدون مکث پاسخ منفی دادنت.و عشقی نیست٬

جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت. این را برایت نوشته بودم. باز هم مینویسم:

« هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است.»

                                            

                                                                وقتی که اینجا بمونی 

                                         بارون قشنگ و نم نمه

                                           هوای رفتن که کنی

                                                                  مرگ گلای مریمه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 11:24 توسط شیدا |


ناودانها شر شر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است
پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است
و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است "

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:48 توسط شیدا |


ای کاش میتوانستم برای دلم بنویسم، وحرف دلم را فاش بگویم!
و تو ای دل، خوب میدانی که اگر میتوانستم، مینوشتم!
مینوشتم آنچه را دغدغه ی روز و شبت است، آنچه که لحظه لحظه هایت را پر کرده!
و آنچه پس از ماه ها اشک را بر گونه هایت جاری ساخته!
 

ای کاش میتوانستم،
میتوانستم از آنچه بنویسم که در من نَمُرد، فقط یک جمله، فقط یکی!
… یکی برای دلم!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:3 توسط شیدا |


 
b>